پيش به سوی خود سازمان يابی کمونيستی

دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب – خط بازسازی

فروردین ١٣٨٧- آپریل ٢٠٠٩


دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب – خط بازسازی

پنجم فروردين ۱۳۸۸

جامعه طبقاتی تصويری آشناست. هر پنجره اتاقکی استيجاری گشوده می شود به صداها و تصاوير بريده بريده و رنگ پريده ی سرکوب، نابرابری، و زنجيرهای مرئی و نامرئی بر جسم ها، جنبش ها و جامعه. جمهوری اسلامی حلقه ی اخيری  است از سلسله ی طولانی حاکميت مرگ و وحشت بر اين سرزمين. آميزه ی جهنمی مذهب و سرمايه داری، جامعه را به يک اردوگاه مرگ پهناور مبدل ساخته است. اقليتی تبهکار فرمان می رانند و به واسطه رژيم سياسی، اقتصادی و فرهنگی موجود توليد اجتماعی جامعه را مصادره کرده و برج های سروری خود را فربه تر و مستحکم تر می کنند. سازش اجتماعی و تعاون اسلامی دروغی است که غارت و قتل عام اجتماعی جاری را بزک می کند. تاريخ تمام جوامع کنونی اما، تاريخ ستيز طبقاتی است. رهايی جز با دگرگونی تام ساختارهای سلطه امکان پذير نيست.

برآمد مجدد حرکت و مبارزه ی کمونيستی و سوسياليستی در ايران امروز، جستجوی دوباره ای برای بازسازی ستيز جمعی طبقاتی و کوشش مجددی در شناخت و دگرگونی جامعه در کليت متکثر اما به هم مرتبط و اشتراکی آن است. پس آيند کشتارهای خونين دهه شصت در ايران و حذف سازمانی، فکری و فيزيکی چپ دگرگون خواه از جامعه، عرصه برای تاخت و تاز بلوکی تاريخی متشکل از جناح های بورژوازی مهيا شد. رشته های پيوند ترور دولتی، مصيبت فرهنگی و دغلکاری سياسی با بهره کشی اقتصادی مستحکم تر شد و مقاومت های سازمان نايافته و پراکنده مردمی سرکوب شد. جامعه از ديدگاه حاکمان دوباره تعريف شده بود: انبانی از منافع فردی خصوصی رقيب که حاملين انسان ‏وار خود را به همدستی بيشتر در اين نظام طاعونی تطميع می کرد. کمونيسم و سوسياليسم به عنوان مفاهيمی منسوخ تعريف می شد که وظيفه ی نقادی شبه علمی آن را خودفروختگان دانشگاهی و وظيفه ی نقادی پليسی آن را مأموران امنيتی بر عهده گرفتند. ماشين تبليغات بورژوازی وظيفه ی تحريف و تخريب تاريخ حماسی و پر افتخار چپ در ايران را به برکت فضای یأس و تسليم ملی و جهانی تشديد ساخت. روزنامه های دولتی و بورژوايی به عرصه ی رقابت کاسه ليسانی بدل شده بود که برای اثبات خوش خدمتی به اربابان طبقاتی خود، منافع مردم را به بهايی ناچيز می فروختند. اما ديناميسم جامعه بار ديگر بذرهای ستيز طبقاتی را روياند. چپ در درون دانشگاه ها و حول محافل و حلقه های مطالعاتی و دانشجويی سامان يافت و پا به عرصه نبرد نظری و سياسی گذارد. با انتشار نشريات متعدد دانشجويی همچون خاک، طلوع، پيشاهنگ، به پيش، آرمان نو، و بسياری ديگر از ابتکارات دانشجويی به طرح و گسترش نقد ريشه ای مناسبات و روندهای نابرابر و سرکوبگر در دانشگاه ها کمک کرد. با برگزاری مراسم های اول ماه مه و هشت مارس، بازو به بازوی جنبش های آنسوی نرده های بلند دانشگاه ايستاد و آنچنان در راديکاليزه کردن فضای دانشگاه تأثير گذارد که همه نيروهای کهن جامعه برای مقابله با آن متحد شدند. ژورناليسم قوچانی در شهروند امروز سرکوب کمونيست ها را همچون مسيری برای تقرب مجدد ميان جناح های حکومتی تجويز کرد، علوی تبار و سروش از لزوم يورش های نظری به مارکسيسم سخن گفتند، و خاتمی و خامنه ای به تهديد از عاقبت نسل جوان پيشين چپ در دهه ۶۰ سخن راندند. ۱۳ آذر ۸۶  و تلاش جمعی دانشجويان چپ برای رويارويی با سلطه نقطه عطفی در فرآيند تکوين مجدد چپ بود.

خط مشی جديد حاکميت برای سرکوب کليه فضاهای اجتماعی و سياسی، و گذار بی دردسر به جامعه سرمايه داری نابی که هيچ منع و حفاظی در برابر خواست و تمايل سرمايه وجود نداشته باشد، با مقاومت دانشجويان چپ رو به رو شد. در حالی که اصلاح طلبان از سياست زدايی از دانشگاه سخن می گفتند و اولويت مبارزه صنفی در جنبش دانشجويی را تئوريزه می کردند، و انجمن های اسلامی و دفتر تحکيم وحدت از پس تئوری های پاسداران سابق و نظريه پردازان امروز دوان بودند و ناگهان اهميت «ديده بانی جامعه مدنی» را دريافته بودند، دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب، مجموعه ای از دانشجويان کمونيست و چپ که حول فعاليت های متعدد دانشجويی و سياسی سازمان يافته بودند، با فراخوانی مستقل برای يادمان روز دانشجو، ضرورت سياسی کردن دانشگاه و جامعه را دريافتند و پس از نزديک به سه دهه، نخستين مقاومت جمعی سرخ را در برابر حاکميت سازمان دادند.

اما يورش وسيع امنيتی به دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب و فشار همه جانبه و شديد بر آنان، در کوتاه مدت به پراکندگی و گسست در پيوستگی حرکت دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب منجر شد. جنبش از خرد جمعی فعالان آن برای مدت زمانی محروم شد و جمع بندی از تجربه ی سپری شده به تعويق افتاد. علنی بودن کامل، دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب را در معرض تعقيب و دستگيری ناکهانی قرار داد و از بين رفتن انسجام و همفکری نظری و عملی را تشديد ساخت. دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب که پيش از وقايع مرتبط با ۱۳ آذر مجموعه ای از فعالان دانشجويی مارکسيست بود که به ويژه حول نشريات و فعاليت های دانشجويی سازمان يافته بودند، با توقيف نشريات و گسترش خفقان در فضای دانشگاه بخش مهمی از بستر فعاليت های خود را از دست داده و به دليل تعقيب و گريزهای پليسی و يا حبس در سلول های انفرادی، قادر نشدند در زمان مناسب به سير سريع رويدادها پاسخی مناسب و برآمده از بحث و جدل درون گروهی دهند. آنچه حيرت آور بود، در فاصله کوتاهی پس از ۱۳ آذر و در فقدان تبادل نظر در ميان مجموعه دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب، از خارج از متن مبارزه تزهايی ارائه شد مبنی بر اينکه ۱-دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب يک سازمان علنی توده ای دانشجويی است، ۲- دستگيری ها و روند عينی تغيير فضا در دانشگاه ها هيچ تغييری در معادلات حاکم بر حرکت نداشته است، ۳- فعاليت دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب به عنوان يک سازمان علنی دانشجويی در سراسر کشور بايست گسترش يابد. همچنين و از طرف ديگر ائتلاف شومی ميان تمام نيروهای رفرميست و فرصت طلب شکل گرفت که دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب را به بهانه های متفاوت اما در اصل به دليل کنشگری راديکال و غير مصالحه جويانه مورد حمله قرار داد.

اما توضيحاتی چند ضروری است. دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب هيچ زمان پيش از ۱۳ آذر يک سازمان نبوده است. اگر چه پيشرفت مرحله مبارزاتی شکل نوينی از سازماندهی را در دستور کار گذاشته بود، اما به دليل وقوف کامل بيشتر اين دانشجويان به عدم امکان تشکيل يک سازمان علنی مارکسيستی در دانشگاه ها، سازماندهی خود را به اشکال موجود و ممکن فضای آن روز دانشگا ها ادامه می داد و خود را به عنوان يک ديدگاه متمايز در دانشگاه صورت بندی کرده بود و نه يک سازمان. تأکيد بر نقد مارکسيستی جامعه و مسائل اجتماعی و اهميت مبارزه ی نظری با نئوليبراليسم و اصلاح طلبی بورژوايی، رسالتی نبود که آن را در هياهوی توده ای شدن وانهاد. با پليسی شدن تام دانشگاه که روند آن پيش از ۱۳ آذر شروع شده بود بخش مهمی از فضاهايی که تا آن زمان حوزه فعاليت دانشجويان مارکسيست را تشکيل می داد در حال از بين رفتن بود و پس از دستگيری ها نيز ادامه عمل به شيوه پيشين نياز به بازنگری جدی و ابتکارات و آفرينشگری های نوين داشت. بازداشت ها و اعمال فشار شديد نيروهای امنيتی بر بسياری از عملکردها تأثير داشت. برخی از دانشجويان منفعل شده، برخی به دليل وثيقه های سنگين و دادگاه های مفتوح، قابليت تحرک و کنشگری کمتری پيدا کردند و انتشار نشريات دانشجويی به شيوه ی گذشته (يعنی در چهارچوب مجوزهای دانشگاهی) و برگزاری جلسات سخنرانی و مطالعاتی در دانشگاه امکان پذير نبود. در نتيجه امکان گسترش فعاليت به شيوه ی کنونی صرفا در حد تخيل پردازی باقی می ماند. مگر اينکه تصوری تلويزيونی از فعاليت های دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب داشته باشيم که صرفا آن را در تجمعات اعتراضی خلاصه می داند.

در فضای هياهوی جريانات به ظاهر چپگرايی که راديکاليسم دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب را مسبب سرکوب پليسی می دانستند و به جای حمايت از رشد سوسياليسم دگرگون خواه، کمر به تضعيف آن بر بستند، و نيز فشار شديد امنيتی جمهوری اسلامی بر چپ راديکال دانشگاه، امکان بحث و نقد جمعی از ميان رفته بود و اين فضا به جريانی معين مجال داد تا سعی در قالب دهی و تراش جنبش دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب کند. پوشاندن قالب يک سازمان علنی دانشجويی از طريق سايت رسمی و سخنگوی رسمی و در پيش گرفتن شکلی از فعاليت که مطابق با واقعيت سياسی دوره ی پر تحول نيست باعث شد تا فشار بر دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب افزوده شود، دانشجويانی که نه توده های دانشجويی، بلکه لايه ی پيشگامی از دانشجويان مارکسيست بودند. از طرف ديگر عدم توجه به مسأله سازماندهی، حرکت دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب را در برابر سازماندهی های فرقه ای که مسأله ی سياست جامعه را ورای دخالت کنشگرانه دانشجويان مارکسيست تلقی می کنند و آنان را به پيروی از نظريات خود فرا می خوانند تضعيف کرده بود. اين گرايش خاص توانست در کوتاه مدت از عدم انسجام دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب بهره برده و نظريات غير مارکسيستی و سبک کار نادرست و نامنطبق بر شرايط پيچيده داخل ايران را تبليغ و ترويج کند. برخلاف سالهای گذشته که دانشجويان مارکسيست در فضای واقعی درون دانشگاه ها به شدت مؤثر بودند اما در عرصه رسانه ها تصوير نمی شدند، اين خط مشی نادرست عرصه فعاليت ها را از فضای واقعی به فضای رسانه ای منتقل کرد. چرخش به راست و اخذ روش های بورژوايی مبارزه سياسی کار را به جايی رسانده است که اکنون جمع آوری امضا و نامه نگاری های سرگشاده که سنت مشترک نيروهای غير کمونيست بوده است به اصلی ترين فعاليت برخی رفقای سابق تبديل شده است.

در نتيجه در پاسخ به مسائل و ضرورت های جديد حرکت چپ در دانشگاه ما به اين نتيجه جمعی رسيده ايم که به کوششی آگاهانه و سازمان يافته در جهت بازسازی حرکت چپ راديکال در دانشگاه های ايران و جمع بندی و تدوين راهبرد نوينی منطبق با واقعيات اجتماعی و درس آموزی از مبارزات پيشين نياز است. ما بر اين باوريم که سبک کار پيشين در شرايط کنونی دستاوردی برای جنبش کمونيستی ايران نداشته و بالعکس سرزنده ترين و بالنده ترين محافل و حلقه های ستيز طبقاتی امروز را در اختيار دشمن طبقاتی می گذارد. از طرفی با مبارزه عليه انحلال طلبی و انفعال مبارزاتی، امر سازماندهی پيشگام دانشجويی را مهم ترين وظيفه دوره کنونی می دانيم. راهبرد خود سازمان يابی همواره از راهبردهای دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب بوده است. درنتيجه هيچ فردی که عضويت در سازمان های سياسی موجود را داراست در سازمان يابی نوين ما راهی نخواهد داشت . ما سايت www.azady-barabary.com را نه سايت رسمی دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب، بلکه سايت برخی از رفقا می دانيم که سياستی مغاير با اين جمع اختيار کرده اند و به زودی انتشار ارگان سياسی-تحليلی خط خود را آغاز می کنيم. در مبارزات جاری دانشگاه ضمن تأکيد بر خط سياسی خود، برای تشکيل جبهه ای متحد از دانشجويان سوسياليست، کمونيست و چپ تلاش می کنيم. ما خود را در پيوند با تاريخ مبارزه جهانی کمونيستی و نيز تاريخ مبارزاتی چپ در ايران تعريف می کنيم و معتقديم که تکامل اشکال سازمانی مبارزه طبقاتی جز از درون مبارزه طبقاتی و از درون جامعه امکان پذير نيست.

با ايمان به پيروزی پيکارمان

دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب – خط بازسازی

پنجم فروردين ۱۳۸۸



www.wsu-iran.org wsu_wm@yahoo.com